سيد علاء الدين محمد گلستانه
134
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
الخطّاب يافتند . يكى گريخت و ديگرى را گرفته ، پيش عمر آوردند . عمر به مردم گفت كه : در باب اين مرد ، چه رأى داريد ؟ يكى گفت : « چنين مىبايد كرد » و ديگرى گفت : « چنان مىبايد » . پس عمر به حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفت كه : چه مىگويى ، يا ابا الحسن ؟ حضرت فرمود كه : گردنش را بزن . پس گردنش را زدند . عمر ، خواست كه او را بردارد . حضرت فرمود : بگذار ، كه حدّى ديگر ، هنوز مانده . عمر گفت : چه چيز مانده است ؟ فرمود : بگو كه تا هيمه حاضر سازند . گفت تا هيمه آوردند . حضرت فرمودند تا او را به آن هيمه سوختند . « 1 » و از آن حضرت ، روايت كردهاند كه فرمود : حضرت امير المؤمنين عليه السلام روزى در ميان جماعتِ اصحاب بود . ناگاه مردى آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! با پسرى چنين كردهام . مرا از گناه ، پاك كن . گفت : برو به خانهء خود . شايد سودايى در طبيعت ، حركت كرده باشد . روز ديگر آن مرد به خدمت حضرت آمده ، گفت : يا امير المؤمنين ! چنين كارى كردهام . مرا پاك كن . فرمود : برو به منزل خود . شايد سودايى در طبيعت ، حركت كرده باشد . تا آن كه سه مرتبه بعد از مرتبهء اوّل ، باز گشته ، اقرار نمود . در نوبت چهارم ، حضرت فرمود كه : حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در چنين واقعهاى ، سه حكم فرموده . هر كدام را مىخواهى ، اختيار كن . گفت : كدام است آن سه حكم ، يا امير المؤمنين ؟ فرمود : يكى ، ضربتى به شمشير كه بر گردنت زنند ، به هر جا كه برسد ؛ و يكى ، دستها و پاهايت [ را ] ببندند و از كوه بيندازند ؛ ديگر آن كه به آتش بسوزانندت . گفت : يا امير المؤمنين ! كدام يك از اينها بر من ، دشوارتر و آزارش بيشتر است ؟ فرمود كه : سوزانيدن به آتش . گفت : من ، آن را اختيار كردم ، يا امير المؤمنين ! فرمود كه تهيّهء كار خود بكن . گفت : چنين باشد . پس برخاست و دو ركعت نماز به جاى آورد و نشست . در وقت تشهّد گفت : خداوندا ! به درستى كه گناهى از من صادر شده كه تو به آن ، دانايى و من ، از گناه خود ترسيدم . پس به پيش وصىّ رسول تو و ابن عمّ نبىّ تو صلى الله عليه و آله آمدم و از او سؤال كردم كه مرا از گناه ، پاك كند . پس مرا صاحبْاختيار ساخت ميانهء سه نوع از عقوبت . خداوندا ! من ، اختيار كردم آن يكى را كه سختتر بود . خداوندا ! پس ، از تو سؤال مىكنم كه اين عقوبت را كفّارهء گناهان من گردانى و مرا به آتش خود در آخرت ، نسوزانى . بعد از آن ، برخاست گريان ، و نشست در جايى كه حضرت امير المؤمنين ، آن را گود كرده بود و مىديد كه آتش ، در دور او شعله مىكشد . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : پس ، حضرت امير المؤمنين عليه السلام بگريست و اصحاب او ،
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 7 ، ص 199 ، ح 6 ؛ تهذيب الأحكام ، ج 10 ، ص 53 ، ح 7 .